أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
412
تجارب الأمم ( فارسى )
شنيدهايم ، نشان مىدهد كه آن پيش آمد نقشهريزى آدمى نداشته است . گزارش انگيزه كشتن مرداويج : استاذ ابو على احمد بن محمد مشكويه ادام الله نعمته مىگويد : استاذ رئيس راستين ، ابو الفضل بن عميد [ 1 ] ( ره ) برايم گفت : چون شب آتشبازى جشن سده [ 2 ] نزديك مىشد ، مرداويج از مدتى پيش دستور گرد آورى هيزم مىداد ، تا آنها را از راههاى دور ، به درهء « زرين رود [ 3 ] » نزديك مرداب و نيزارها [ 4 ] بياورند . آتشبازان ماهر و نفتگران ، نفت و « زراقه » [ 5 ] ها را آماده مىكردند ، شمعهاى بزرگ ايستا فراهم مىآوردند ، هيچ كوه و تپهاى مشرف بر « جرين » اصفهان نمىماند ، مگر آنكه هيزم و خاشاك بر روى آن جا سازى مىكردند ، در كنار زمين جشن ، با فاصلهاى كه آتشسوزى در آن ، رنجزا نباشد ، كاخ مانندى بزرگ از چوب بر پا كرده با آهن ابزار آن را مىبستند و در جاهائى از آن خاشاك پر مىكردند . كلاغ و گنجشكهائى شكار كرده * بر منقار و پاى آنها گردوهائى انباشته از نفت [ 6 ] مىآويختند .
--> [ = ] مدائن ( خ 5 : 489 ) بود و مردم جنازهاش را چهار فرسنگ پياده بردهاند ( خ 5 : 487 ) ، بدگوئى كرده و از بويئيان كه عربزدهتر بودند پشتيبانى مىكند ، چنان كه در كشاكش مرداويج با اسفار نيز مشكويه ، به همان دليل از مرداويج پشتيبانى مىنمايد . ( خ 5 : 271 ) بارى چون محمد بن ياقوت در 9 - ج 1 - 323 پس از ادعاى شركت در قتل مرداويج به دست ابن مقله زندانى شده است ( خ 5 : 490 ) پس بايد كشتن مرداويج در همين چند ماه اول سال 323 باشد . داستان مرداويج را مسعودى در مروج 9 : 16 - 33 آورده است . اشپولر قتل او را 11 صفر ، برابر 19 ژانويهء 935 مىداند ( تاريخ ايران ، 1 : 162 ) . [ ( 1 - ) ] M : مشكويه در مورد اين مرد مىگويد : هفت سال شبانه روز با او زندگى كردم ( خ 6 : 350 ) و در پنجشنبهء ششم صفر 360 در گذشت ( خ 6 : 349 ) و در سال 340 گويد : آنچه از اين سال ببعد در اين كتاب مىآورم از ديده شدههاى خودم يا به نقل از كسى چون ابو الفضل بن عميد است كه مانند ديدن خودم بود ( خ 6 : 181 ) . [ ( 2 - ) ] M . متن : السذق . . . [ ( 3 - ) ] M : شايد زاينده رود كنونى باشد . [ ( 4 - ) ] M . متن : و ما قرب من الغياض و المحتطب . . . [ ( 5 - ) ] M . متن : « النفط و النفاطين و الزراقات . . . و در خ 5 : 443 : « بمزاريق النفط . . . » . [ ( 6 - ) ] M . متن : الجوز المحشو مشاقة و نفطا . . .